زندگی من . . .
day by the day,ifail in love more &more.
اما اون مدت هاست که برگشته و با اشکاش مزارمو شست و شو میده ...

























خدا جونم حالا دليل نميشه هر چي واسه خودت دوست داري ، واسه ما هم بخواي ؛ شايد من تنهايي رو دوست نداشته باشم
نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت
21:39 توسط valensis| |
پرسیدم : میروی ؟
گفت : آره
پرسیدم : منم بیام ؟
گفت : جایی که من میرم ، جای دو نفره ، جای سه نفر نیست ...
سرم رو پایین انداختم ، دستش رو گذاشت زیر چانه ام ، سرم رو بالا آورد ...
... پرسید : میری ؟
گفتم : آره
پرسید : منم بیام ؟
گفتم : جایی که من میرم ، جای یه نفره ، جای دو نفر نیست ...
اون رفت ... منم رفتم ...
نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت
21:32 توسط valensis| |
| Design By : Night Skin |


